خرید بک لینک

--------

بدیع

بدیع علمیست که از وجوه تحسین کلام بحث میکند.

واضع علم بدیع عبداللهبنمعتز (صاحب کتاب البدیع) است.

انواع بدیع

الف) بدیع لفظی

1- سجع

1) متوازیß چندان مبالغه در وصف ایشان بکردی که وهم تصوّر کند که تریاقاند یا کلید خزانهی ارزاق

2) مطرّفß بر سر گنج مارست و آنجا که درّ شاهوار است نهنگ مردمخوار است.

3) متوازنß به غرّت مالی که دارند و عزّت جاهی پندارند برتر از همه نشینند.

2- موازنه/ مماثله: وقتی که دو واژهی پایان/ میان مصراع با هم دارای سجع متوازن باشند.(در ساختن موازنه از انواع دیگر سجع نیز استفاده میشود)â

3- مماثله/ موازنه: چنانچه تمام یا بیشتر واژههای دو مصراع/ جمله با یکدیگر سجع متوازن داشتهباشند مماثله نامیدهمیشوند. ß مشک و شنگرف است گویی ریخته بر کوهسار/ نیل و زنگار است گویی بیخته بر مرغزار

4- ترصیع: وقتی شکل میگیرد که واژهها در دو جمله/ مصراع دو به دو با یکدیگر سجع متوازی داشتهباشند.ß شکرشکن است یا سخنگوی من است/ عنبرذقن است یا سمنبوی من است

5- ازدواج/ اعناتالقرینه/ تضمینالمزدوج: کنار یکدیگر آوردن سجعهای متوازی یا مطرّف(به صورت ترکیب عطفی، اضافی یا وصفی)

6- شعر مسجّع: شعری که هر مصراع آن قابل تقسیم به دو یا چهار قسمت است و در پایان بخشهایش واژههای مسجّع قرار میگیرد.( ßقافیهی میانی و درونی) ß آمد موج الست، کشتی قالب ببست/ باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

7- جناس: به هر کدام از کلمهی جناس یک رکن یا پایهی جناس میگویند.

1) جناس تامß از آن دمی که ز چشمم برفت یار عزیز/ کنار دامن من همچو رود جیحون است

2) جناس ناقص/ محرّف: در نوشتار یکی و در گفتار متفاوتß گوهر مخزن اسرار همانست که بود/ حقّهی مِهر بدان مُهر و نشانست که بود

3) جناس زاید: وقتی یکی از پایهها نسبت به دیگری یک حرف زائد داشتهباشد:

1. مطرّف/ زائد: اختلاف در حرف اوّلß شرف مرد به جود است و کرامت به سجود

2. جناس وسط/ زایل: اختلاف تعداد حرف در وسط کلمهß جان بی جمال جانان میل جهان ندارد/ هرکس که این ندارد حقّا که آن ندارد

3. جناس مذیّل: اختلاف تعداد حرف در پایان کلمهß بیا که قصر امل سخت سستبنیاد است/ بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

4) جناس مرکّب: یکی از پایهها بسیط(یکجزئی) و دیگری مرکّب(چندجزئی) است:

1. مرکّب مقرونß هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست/ تا نگویی که اسیران کمتد تو کمند

2. مرکّب مفروقß سروبالایی که دارد بر سر سرو آفتاب/ آفت دلهاست و اندر دیدگان زآن آفت، آب

3. مرکّب ملفّق: هر دو پایه مرکّبندß من دوش دعاکردم و باد آمینا/ تا به شود آن دو چشم بادامینا

4. مرکّب مرفو/ مشابه/ متشابه: یکی از دو پایهی جناس همراه با بخش دیگر کلمهی بعد یک واژهی جدید به وجود بیاورند ß(=اختلاف در تکیهی واژهها) چارهی ما ساز که بییاوریم/ گر تو برانی به که روی آوریم

5) جناس مطرّف: اشتراک همهی حروف غیر از حرف پایانیß عدلت آفاق شسته از آفات/ تیغت آزاد بوده از آزار

6) جناس مضارع و لاحق: اختلاف در حرف اوّل/ وسط( حروف قریبالمخرج: مضارع/ حروف بعیدالمخرج: لاحق) ß نسخ کن این آیت ایّام را/ مسخ کن این صورت اجرام را

7) جناس خط/ مصحّف/ مضارعه/ مشاکله: یکسان در نوشتار، متفاوت در نقطهگذاریß بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط/ ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

8) جناس لفظ: یکسان در نوشتن، متفاوت در تلفّظ ß خوارم ز تو آنچنان که گر میرم/ از گل بدمد به جای گل خارم

9) جناس مکرّر: دو لفظ متجانس در آخر جمله یا بیت که کلمهی دوم تکرار بخش آخر کلمهی اول است ß یافت زی دریا دگربار ابر گوهربار بار

10) جناس اشتقاق/ اقتضاب: کلمات متجانسی که از حیث مصوّت بلند با یکدیگر تفاوت دارندß مرا زانصاف یاران نیست یاری/ تظلّم کردنم زان نیست یارا

8- ترصیع معالتجنیسß چون ازو گشتی همه چیز از تو گشت/ چون ازو گشتی همه چیز از تو گشت

9- اشتقاقß رندان تشنهلب را آبی نمیدهد کس/ گویی ولیشناسان رفتند ازین ولایت

10- شبهاشتقاق: خوبان پارسیگوی بخشندگان عمرند/ ساقی بده بشارت رندان پارسا را

11- قلب: دگرگون کردن بخش یا تمام حروف یک کلمه و ساختن واژهای جدید از آن، گاهی قلب در کل بیت یا مصراع صورت میگیرد.

قلب بعضß تیر تو مسرعیست که پیش از زه کمان/ اقبال مژدهی ظفرش در دهان نهاد (بین دهان و نهاد)

قلب کلß زان ناز تو میکشند عشّاق/ ای حورلقا که روحبخشی (بین روح nحور و زانnناز)

قلب مجنّحß شعرم به همه جهان رسیدهست/ مانند کبوتران مرعشß بین شعرم و مرعش در ابتدا و انتهای بیت

قلب مستویßز نظنز آمده رخت خرد ما ز نظنز/ ز نظنزم ز نظنزم ز نظنزè

12- ردّالصّدر علی العجز/ تصدیر/ مطابقهß آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست/ عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی(آدمی...آدمی)

13- ردّ العجز علی الصدرß در دلم افتاد آتش ساقیا/ ساقیا آخر کجایی هین بیا* هین بیا کز آرزوی روی تو/ بر سر آتش بماندم ساقیا

14- تشابه الاطراف/ تسبیغ: تکرار کلماتی از عروض در ابتدا یا حشو، در ضرب یا صدر صدر بیت بعدیß ای ابر بهار خار پروردهی توست/ ای خار درون غنچه خونکردهی توست* ای غنچه عروس باد در پردهی توست/ ای باد صبا این همه آوردهی توست

15- طرد و عکس: جابجایی کلمات(بین دو یا چند واژه) ß تو از برای عشقی و عشق از برای تو- قار شد شیر و شیر شد قارم- که سلطانیست درویشی و درویشیست سلطانی

16- ردّ المطلع: تکرار مصراع اول یا دوم قصیده در بیت آخر

ردّ القافیه: ذکر قافیه مصراع اول در مصراع چهارمßچنان ز عشق تو از حال خویش بیخبرم/ که رو نتابم اگر تیغ می زنی به سرم*چنان به یاد تو فارغ شدم ز هر دو جهان/ که از وجود خود و هرچه هست بیخبرم

17- ذوقافیتینß خداوندا در توفیق بگشای/ نظامی را ره تحقیق بنمای

18- تشریع: آوردن دو قافیه در شعر که با حذف یک قافیه بیت جدیدی حاصل میشودß ساقیا فصل بهار و وموسم گل، وقت بستان/ جام می ده تا به کی داری تعلّل پیش مستانx83 ساقیا فصل بهار و موسم گل/ جام می ده تا به کی داری تعلّل

19- توزیع/ همآوایی/ واجآراییß سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند/ همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند

20- التزام: التزام ممکن است در کلمه یا در قافیه پیش بیاید و منظور از آن پایبندی شاعر به ذکر یا عدم ذکر کلمات، حروف، قافیهها یا ردیفهای خاصّی در شعر است؛ مثل سرودن شعری که اصلاً حرف الف نداشتهباشند یا ردیف قرار دادن عبارتهای طولانی

21- ملوّن: سرودن شعر به دو وزنßساقی از آن شیشهی منصوردم/ در رگ و در ریشهی من صور دم(مفتعلن مفتعلن فاعلن/ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)* مهمترین نمونهی معروف این صنعت مثنوی سحر هلال از اهلی شیرازیست.

22- تلمیع: سرودن شعر به دو زبانß از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه/ انی رأیت دهرا من هجرک القیامه

23- توشیح: تشکیل یک واژه، عبارت یا شعر جدید با کنار هم گذاشتن برخی حروف یا حذف آن از بیتß یاد تو دلگشا و جانافزا/ روی تو آفتاب عالمتاب: یا رب

ب) بدیع معنوی

1- مراعات نظیر/ تناسب/ توفیق/ مؤاخات/ تلفیق/ ائتلافß نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند/ همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

2 تضاد/ مطابقه/ طباق/ تطبیق/ تکافؤß برخیز و در سرای بربند/ بنشین و قبای بسته و واکن

1- طباق سلب: تضاد با ساخت مثبت و منفیß خون جگر خورم، نخورم نان ناکسان/ در خون جان شوم، نشوم آشنای نان

2- مقابله: وقتی که تمام یا بیشتر کلمات یک بیت دارای تضاد باشندß بی تو گر در جنّتم ناخوش شراب سلسبیل/ با تو گر در دوزخم، خرم هوای زمهریر

3- افتنان: طرح دو موضوع متضاد در یک شعر، مثل تهنیت و تعزیتß کل من علیها فان، و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام

4- مبالغه: توصیفی که هم عقل آن را بپذیرد هم عرفßیک ساعت گریه کردم- جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال/ شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

5- اغراق: توصیفی که مورد قبول عقل است ولی عرف آن را نمیپذیردß ده سال دنبال این کار دویدم- همیبکشتی تا در عدو نماند شجاع/ همی بدادی تا در ولی نماند فقیر

6- غلوّ: توصیفی که نه مورد قبول عقل است نه عرفß شود کوه آهن چو دریای آب/ اگر بشنود نام افراسیاب

7- تنسیقالصّفات: ذکر چند صفت برای یک اسمß فغان کاین لولیان شوخ شیرینکار شهرآشوب/ چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

8- اعداد/ سیاقتالاعداد: ذکر یک صفت برای چند اسم پیدرپیß همی دولت و کلک و ملک و حسام/ به فرّ خداوند گیرد نظام- ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری

9- متتابع: ساخت چند جملهی پیدرپی با استفاده از گزارهی جملهی قبل به عنوان مسندالیه در جملهی جدیدß گرم بازآمدی محبوب سیماندام سیمیندل/ گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از دل

10- اطّراد: ذکر اسم ممدوح و پدرانش(یا هر کس دیگر) به ترتیبß علیالخصوص که دیباچهی همایونش/ به نام سعد ابوبکر سعد بن زنگیست

11- ارصاد/ تسهیم: شکلگیری قافیهها و کلمات به صورتی که پایان کلام قابل حدس باشدßاندرین بوستان که عیش منست/ گل طمع نیست خار بایستی

12- توسیم: ذکر قافیه به صورتی که که مناسب نام ممدوح یا مقصود شاعر باشدß ای سر از کبر بر فلک برده/ گشته گردان چو انجم فلکی* به عقابی رسیده از مگسی/ به سماکی رسیده از فلکی* خواجه هستی چرا نیاموزی/ خواجگی کرده از شهاب فلکی

13- التفات ß به نوبتند ملوک اندرین سپنج سرای/ کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای

14- تجاهلالعارف ß تویی برابر من یا خیال در نظرم/ که من به طالع خود هرگز این گمان مبرم

15- ارسالالمثل/ تمثیل: به کاربردن کلامی که خود ضربالمثل است یا بعداً ضربالمثل شدهاست ß عاصی سزای رحمت کی باشد/ خورشید را همی به گل اندایی

16- تجسّم: مجسم کردن تصاویر غریبß در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن/ من خود به جشم خویشتن دیدم که جانم میرود

17- حرفگرایی: تشبیه به شکل و موقعیّتی از حروف الفباß زلف تو را جیم که کرد؟ آن که او/ خال تو را نقطهی آن جیم کرد

18- تناسبگریزی (=هنجارگریزی/ آشناییزدایی): جیبشان را پر عادت کردیم- چشم تا کار میکرد/ هوش پاییز بود

19- پارادوکس/ تناقض/ متناقضنما: مهمترین نوع متضاد که منجر به معنای غریب متناقض(منطقی و عقلی) میشود. ß هرگز حدیث حاضر غایب شنیدهای- عطسهی او آدم است، عطسهی آدم مسیح/ اینت خلف کز شرف عطسهی او بود باب

20- حسآمیزیß گوش نه بر بوی گل تا بشنوی افسانهام- آینهام آینهام، مرد مقالات نیم/ دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما

21- ازدواج/ مزاوجت: معنی کلّی مصراع(فقره) اوّل با توجه به مصراع دوم و تکرار صنایعی مثل سجع یا جناس تکرار میشودß متابع توام ای دوست گر نداری ننگ/ مطاوع توام ای یار گر نداری عار

22- رجوع: ذکر سخنی و بازگشت به همان سخن به همراه رد، اصلاح یا حکß شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن/ تا که همسایه نداند که تو در خانهی مایی* کشتن شمع جه حاجت بود از بیم رقیبان/ پرتو روی تو گوید که تو در خانهی مایی

23- تضمینß ور باورت نمیکند از بنده این حدیث/ از گفتهی کمال دلیلی بیاورم* گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر/ آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم؟

24- تلمیحß تا سلسلهی ایوان بگسست مداین را/ در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان

25- ترجمه ß ایمنی را و تندرستی را/ آدمی شکر کرد نتواند(نعمتان مجهولتان؛ الصحّة و الامان)

26- حسن تعلیل ß تنور لاله چنان برفروخت باد بهار/ که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد

27- مذهب کلامی: اثبات مطلبی با قیاس و برهان عقلی و خطابیß ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما/ بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان؟

28- دلیل عکس: اثبات و ذکر توجیهی کاملاً برخلاف انتظار عرفی و عقلی(برای ایجاد طنز) ß من و انکار شراب؟ این چه حکایت باشد/ غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

29- جمع ßاشتراک دو یا چند چیز در یک صفت(بر پایهی تشبیه). نام صفت مشترک جامع(وجه شبه) است ß مردمان جمله بخفتند و شب از نیمه گذشت/ آن که در خواب نشد چشم من و پروین است

30- تقسیم: ذکر دو یا چند چیز و شمردن صفاتشان پس از آن ß به من نمود لب و چشم و زلف آن دلبر/ یکی عقیق و دوم نرگس و سیوم عنبر

* تفاوت تقسیم با لفّ و نشر در ذکر شمارش با یکی، دوم، سیوم و دیگر ذکر شمارش و ترتیب در تقسیم است در حالی که در لفّ و نشر چنین اتفاقی نمیفتد.

31- تفریق: حکم به جدایی بین دو چیز از یکدیگرß من نگویم به ابر مانندی/ که نکو ناید از خردمندی* او همی بخشد و همی گرید/ تو همی بخشی و همی خندی

32- جمع و تفریق: ذکر دو یا چند چیز با یک صفت مشترک و جداکردن آنها در صفتی پس از آنß منم امروز و تو انگشتu200dنمای زن و مرد/ من به شیرینسخنی، تو به نکویی مشهور

33- جمع و تقسیم: ذکر دو یا چند چیز در یک صفت و سپس ذکر وابستهی هرکدام به صورت مشخّصß مگر مشاطهی بستان شدند باد و سحاب/ که این ببستش پیرایه و آن گشاد نقاب

34- جمع و تفریق و تقسیمß مجلس دو آتش داده بر، این از حجر آن از شجر/ این کرده منقل را مقر وان جام را جا داشته

35- رجوع: ذکر ادّعایی و بازگشت از آن به علّت کافی یا شایسته ندانستنß مرا بسود و فرویخت هرچه دندان بود/ نبود دندان، لا، بل چراغ تابان بود

36- لفّ و نشرß فرو رفت و بررفت روز نبرد/ به ماهی نم خون و بر ماه گرد- گر دهدت روزگار دست و زبان زینهار/ هرچه بدانی مگوی، هرچه توانی مکن

37- مدح شبیه به ذمß همی به فر تو نازند دوستان لکن/ به بینظیری تو دشمنان دهند اقرار

38- ذمّ شبیه به مدحß تو به هنگام وفا گرچه ثباتیت نبود/ میکنم شکر که بر جور دوامی داری

39- استدارک(نوعی مدح شبیه به ذم، با این تفاوت که ابتدایش شبیه به ذم است ولی در حقیقت مدحی در ادامه دارد) ß اثر میر نخواهم که بماند به جهان/ میر خواهم که بماند به جهان در اثرا

40- مدح موجّه: مدحی ضمن مدحß تیغ تو آن کند به جان عدو/ که کند جود تو به کان گهر

41- ذم موجّه: ذمّی ضمن ذمّ دیگرß ز میدان چنان تافت روی گریز/ که گویی ز وی خواست سائل پشیز

42- اسلوبالحکیم: تفسیر سخن گوینده بر خلاف منظور اصلی او(=تجاهل العارف)؛ بنای این صنعت بر جناس تام و مرکّب است ß گفتمش باید بری نامم ز یاد/ گفت آری، میبرم نامت ز یاد- گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من/ از خاک بیشتر نه، که ز خاک کمتریم- من و همصحبتی اهل ریا؟ دورم باد/ از گرانان جهان رطل گران ما را بس

43- سحر حلال: نوعی ایهام و دوگونهخوانیß آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند/ بر جای بدکاری* چو من* یک دم نکوکاری کند

44- ذووجهین: ساخت کلام به گونهایست که سخن محتمل بر دو معنی(مدح و ذم) میشودß ای خواجه، ضیا شود ز روی تو ظُلَم/ با طلعت تو سور نماید ماتم

45- ایهام/ توریه/ توهیم/ تخییل: لفظ دارای دو معنی نزدیک و دور استß ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است/ ببین که در طلبت حال مردمان چون است

1) ایهام مجرّده: از ملایمات و معنی بعید چیزی در کلام نیستß عهد کردی که کشی فرصت خود را روزی/ فرصت ار یافتی آن عهد فراموش مکن

2) ایهام مرشحّه: چیزی از ملایمات معنی نزدیک در کلام ذکر میشودß کمند صید بهرامی بیفکن، جام می بردار/ که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش

3) ایهام مبینه: از ملایمات معنی دور چیزی در کلام میآیدßبی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود/ دامی به راهی مینهم، مرغی به دامی میزنم- اورنگ کو، گلچهر کو، نقش وفا و مهر کو/ حالی من اندر عاشقی نقش تمامی میزنم

38- ایهام تناسب: یکی از معانی در شعر حضور دارد ولی دیگری فقط با دیگر واژهها رابطهی تناسب (مراعات نظیر) داردß در کنج دماغم مطلب جای نصیحت/ کاین گوشه پر از زمزمهی چنگ و رباب است- دل چه خوردهست عجب دوش که من مخمورم/ یا نمکدانِ که دیدهست که من در شورم

39- ایهام تضاد: یک واژه دارای دو معنیست و معنای غایب با یکی از واژهها در شعر تضاد داردß یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم/ غم اغیار نخور تا نبری از یادم

40- استخدام: به کار بردن یک فعل برای دو اسم با دو معنی مجزّاß شنیدم که جشنی ملوکانه ساخت/ چو چنگ اندر آن بزم خلقی نواخت

41- ابهام: حالتی که بیت یا جمله دو معنای کاملاً متضاد دادشتهباشدß خانههاشان بلند و همّت پست/ یا رب این هر دو را برابر کن

42- تبادر: کلمهای در شعر کلمهای دیگر را به ذهن متبادر کندß مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو/ یادم از کشتهی خویش آمد و هنگام درو- گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد/ گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

43- استطراد: یکدستی، یکپارچگی و تنظیم سخن به نحوی که شاعر یا نویسنده در پایان به یک نتیجهی واحد برسد.

44- سؤال و جواب:از نمونههای معروف سؤال و جواب در فارسی مناظرهی خسرو با فرهاد در خسرو و شیرین نظامیست.

45- امر بدیهی: وقتی که بدون تصریح به مطلبی از فحوای کلام نکتهای دریافت شودß کاووس در فراق سیاوش به اشک خون/ با لشکری چه کرد به تنها، من آن کنم

46- براعت استهلال: مثل ابیات ابتدایی داستان رستم و اسفندیار و رستم و سهراب از شاهنامهی فردوسی

47- حسن تخلّص: گریز زیبا و هنرمندانه از تشبیب و نسیب قصیده به تنهی اصلی آن

48- حسن طلبß رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید/ وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

49- حسن مطلعßامشب ای ماه به درد دل ما تسکینی/ آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی(بیت اول غزلی از شهریار)

50- حسن مقطعß

51- استثنای منقطع: ذکر استثنا بدون سنخیت بین حکم کلی و مستثنی شده که عقلاً و عرفاً هم صحیح نیستß کس از فتنه در فارس دیگر نشان/ نجوید مگر قامت مهوشان

52- حشو

1) حشو ملیح/ لوزینه/ اعتراضß ندهد خیالات تیغت که برّنده بادا/ منازل در ارواح اعدا گرفته

2) حشو متوسّطß زهی ز لعل لبت، پسته بر شکر خندان/ فروغ عارضت ای دوست شمع حجرهی جان

3) حشو قبیحß دولت ار یار شود بخت مساعد گردد/ ساعد دست تو را باز بیاریم به دست

53- اقتباس: گرفتن بخشی یا عبارتی از یک سخن معروف و آراستن کلام به آنß گر جان دهم از عشق چه دولت به از این است/ من ماتَ من العشقِ فقد مات شهیدا(که برگرفته است از گفتهی معروف: مَن عَشقَ فعَففَ ثمَّ ماتَ، ماتَ شهیداً)

54- عقد: ذکری از یک آیه یا حدیث با اندکی تغییر در آنß به ورع کوش زانکه شاه امین/ گفتهاست الورع° ملاک الدین

55- حل: تبدیل سخن منظوم به منثور

56- تجرید: ایجاد شخصی مثل خود از درون و مخاطب قرار دادن اوß حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار/ تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

57- مشاکلت: نوعی لغزش زبانی به مناسبت همشکلی با کلمات پس و پیشß طمع کردهبودم که کرمان خورد/ که ناگه بخوردند کرمان سرم

58- لغز/ چیستانßدر لغز کوزه: لعبتی چیست نغز و خاک مزاج/ که بهxad آب است از جهان خرسند* دست بر سر نهاده پنداری/ بهxad سر خویش میxadخورد سوگند

59- معمّا: ذکر اسم کسی یا چیزی با استفاده از توصیفات پیچیده یا حروف جمّل

60- هزل و مطایبه: هزل در کلام متضاد جدّ و در اصطلاح نوعی کلام همراه با شوخی رکیک است که به منظور شوخی و نشاط گفتهمیشود. مطایبه نوعی هزل معتدل و به اصطلاح امروزی فکاهی/ فکاهه است.

61- حذف/ تجرید(نوعی التزام): حذف یک یا چند حرف از حروف الفبا در یک شعر

62- ابداع: بهکارگیری یک یا چند صنعت از صنایع بدیعی بدون تکلّفß آن سیل که دوش تا کمر بود/ امشب بگذشت خواهد از دوش

63- رقطا: ذکر حروف نقطهدار و بینقطه به ترتیب یک در میانß چون من از هجر پریرخ صنم توبهشکن/ بسی آشوب کند بلبل خوشطبع چمن

64- خیفا: ذکرکلمههای نقطهدار و بینقطه به ترتیب یک در میان ß زین عالم شد او به بخشش مال/ تیغ او زینت ممالک شد

65- واسعالشفتین: شعری که هنگام ادای حروفش لبها بسته نمیشود ß ای آذر تو افته از غالیه چادر/ اندر دل عشّاق زدهست آذرت آذر

66- واصلالشفتین: شعری که هنگام ادای حروفش لبها پیوسته بستهمیشودß من مایل مهروی مسلسلرویم/ مفتون میان مهوش مهرویم

67- جامعالحروف/ معجم: وقتی از تمام حروف الفبا در یک بیت استفاده شود.

68- تصحیف: ساختار شعر و کلمات به گونهای باشد که با اندکی تغییر در نقطهها معنای شعر هم عوض شودß حرّ و محبّبی و گل گلبنان پدر/ یا مرد نیکیّ و نکوساز در سفر= خرّ مخنّثی و کل کلبتان پدر/ نامرد بنگییّ و نگوسار در سقر

69- هجا: سخنی که بخشی از ان به گونهایست که حروف یک کلمهی واحد باید به صورت مجزّا خواندهشودß آفرین کن شاه و صاحب را که نام هر دو هست/ سنجر و محمد= سین و نون و جیم و راء و میم و حاء و میم و دال

70- مقطع: تمام حروف یک بیت کاملاً مجزّا از یکدیگر نوشته میشوندß از دل راد او رَوَد رادی/ زآن دل راد دارم آزادی

71- موصّل: شعری که تمام حروف آن را میتوان به هم پیوند داد و متّصل نوشتß سست پیش تبش تب، تن پست/ به تبش پشت تن سست شکست

72- موقوف: نصف کردن کلمهای و ذکر آن در عروض و ابتدا، عجز(ضرب) و صدر یک بیت و بیت دیگر

73- ذولغتین: کلام به نحوی باشد که به عربی خواندهشود هم به فارسی ß باد جنانی، جان بهاری/ آب روانی، سدّ قراری

برچسب: نویسنده: کامران اسدیان تاريخ: سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت: 17:04

صفحه بندی